سلام یه سلامی با بوی مهر...
دلم گرفته واقعا گرفته فک نمیکردم به همین زودی این تابستون تموم بشه
حالا باید هر روز بری مدرسه
از رفتن به مدرسه بدم نمیاد
اما نمیتونی بعضی اوقات که دلت میخواد نری و همچنین خواندن زیاد وای خدای من
دلم نمیاد تو این آپ آخر ناراحتتون کنم
به خاطر داشته باشین که همیشه دوستون داشتم
و اگه زیاد بهتون سر نزدم دلیل نبوده که بیادتون نبودم
با اینکه این دفتر ما بسته شد من هنوز که هنوزه نفهمیدم موضوع وبلاگم چی بود
اگه دو سال دیگه اومدم سعی میکنم موضوعی واحد واسش انتخاب کنم
من همیشه از خداحافظی بدم میومد به همین دلیل میگم به امید یه سلام دیگه
همیشه بیاد داشته باشین که یه آبجی داشتین که خیلی دوستون داشت
دلم نیومد این دمه آخری شعری نذارم
پس این شعر و تقدیم میکنم
اول به خود آقا بعدام به همه ی عاشقای به قرارش...
سرو خرامان کجا،قامت رعنای او...جلوه ی خورشید و ماه،طلعت زیبای او
چشم و دل دوستان،غرق تماشای او...تا چه کند با همه،همت والای او
آن که به هر غمزه ای،کار مسیحا کند...کاش که با یک نگاه زنده دل ما کند
........
دیگه حرفی ندارم
به امید یه سلام دیگه
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 18:28  توسط آشنا
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
دلم کلی واستون تنگیده بود
خیلی ناراحتم دلم گرفته دارم از پیشتون میرم
تا دوسال دیگه ... نمیدونم ...من هیچی نمیدونم...
رفتم تو وب غزاله جون دلم هوای مشهد و کرد
با اینکه حرم حضرت معصومه رفتم ولی دلم همه اش اونجا بود
ولی چیکارکنم که نطلبید میخوام از همین جا بگم آقا بطلبم میخوام بهت بگم ...بهت بگم همونی که خواستی شدم یادته گفتم بدترین سفری که داشتم اومدن پیش تو بود یادته؟؟؟
یادته میگفتم خادم هات دلمو شکوندن من غلط کردم بخدا دیگه چادر میپوشم
از قسمت زنونه میام زیارت قول میدم
فقط من و بطلب تو هر چی بگی من رو چشمام میذارم
شاید دیگه هیچ وقت منو نخوای اون بار اونقده گریه کردم تا منو طلبیدی باورم نمیشه تو طول یه هفته شب و روزم گریه بود تا اینکه من و خواستی
تو بگو دو هفته تو بگو سه هفته گریه میکنم میخوام بیام...
--------------------------------------------------------------------------------
<<یک شعر واسه ی آقا امام رضا تو ادامه مطلب گذاشتم اگه خواستین بخونین ضرر نمیکنن خیلی خوشکله>>>>>>>>>
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 20:23  توسط آشنا
|
سلام به دوستای گل خودم...
داریم کم کم به روزای پایانی نزدیک میشم شمارش معکوس دیگه لازم شده...
خوب امروز میخوام یه شعر بنویسم براتون اگه قبلا خوندین که ببخشین ...
وگرنه امیدوارم خوشتون بیاد...
اینو دختر عمه ام پارسال واسم نوشت که من خیلی خوشم اومد ازش...
<<شاید آن لحظه که سهراب نوشت تا شقایق زنده است زندگی باید کرد خبری از دل پر دردگل یاس نداشت باید این طوری نوشت هر گلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس تا نیاید مهدی زندگی دشوار است >>
در ادامه واسم نوشت<<مهدی عج تو رو دوست دارد زیرا که عشقش را در نهاد تو نهاده است پس من نیز به همان وسعت تو رو دوست دارم>>
...میخواستم بگم منم به همون وسعت دوستون دارم ...
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 19:8  توسط آشنا
|
کعبه بدون تو چه سوت و کوره.... غروب جمعه ها تو رو میخونه
حتی مدینه بی تو بی غروره................کبوترش آواز غم میخونه
چشام به کعبه آقا خیره بود لیک.....ندیدمت نشنیدم از تو لبیک
هر جایی تو مدینه پا میذاشتم....یاد تو رو همونجا جا میذاشتم
دلم همش میگه آقا کجایی؟....مولای من پس شما کی میایی
خوب میدونم دلم چقدر سیاهه.......اینم میدونم که گناه حجابه
حجاب برا ظهور تو آقا جون...........جان علی ببخش منو مهربون
کاشکی اگر وجود من حجابه .............خدا اونو بر سر رات نذاره
روحی فداک یابن الحسن نگارم.......ای سرمه چشمان بیقرارم
ای گل نرگس سر رات میشینم..............تا غنچه ظهورتو بچینم
سلام سلام به دوستای گل خودم
دل واستون یه کوشملو شده بود
گفتم این روزای پایانی این وبلاگ رو یه چند تایی آپ کنم
خواهش میکنم ما رو از نظراتتون محروم نذارید
ممنون
راستی فیلم همچون سرو رو حتما ببینید
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 14:32  توسط آشنا
|
اون که شب ها میومد تک و تنها روی شونه اش نون و خرما
حالا فهمیدن که کی بوده...
اون که شب ها با حال خسته میومد با روی بسته
حالا فهمیدن علی بوده...
فقط میتونم به همه تسلیت بگم همین...
...یا علی...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:29  توسط آشنا
|
و میدانیم که می آید...
و روز آمدنش بهار جاودانه ی بی خزان زمین است ولی آیا تا به حال فکر کرده ایم
که خودمان میتوانیم میزبان شایسته ای برای آن میهمان عزیز باشیم...
که عاشقان را جواب روشن است؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 7:36  توسط آشنا
|
سلام به همه ی دوستان همه خوبید؟
آپ امروزم در مورد یه داستان عبرت آموز و قشنگ بخونید ضرر نمیکنید
چهار نفر بودند به نام های:همه کس،یک کس،هرکس و هیچ کس.
یک کار مهم وجود داشت که باید انجام میشد از این رو ،ازهمه کس خواسته شد آن را انجام دهد،
همه کس مطمئن بود که یک کس آن را انجام خواهد داد.هرکس میتونست آن را انجام دهد.
اما هیچ کس آن را انجام نداد.
یک کس از این موضوع عصبانی شد . به خاطر اینکه این وظیفه همه کس بود. همه کس فکر کردههر کس میتواند آن را انجام دهد. اما هیچ کس نفهمید که هر کس آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام این شد که همه کس،یک کس را برای کاری که هر کس میتوانست انجام دهد و هیچ کس آن را انجام نداد،سرزنش کردند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 8:17  توسط آشنا
|
سلام همه خوفید؟؟؟
اومدم یه تبریک خشک و خالی بگم و برم
ماه مبارک رمضان مبارک
امیدوارم که این ماه ماه خوبی واسه همه باشه 
آرزو میکنم که تو این ماه یه خورده عبرت بگیرم
دعا میکنم که تو این ماه بیشتر گره ها وا بشه
بازم دعا میکنم که ایشالله همه ی مریض ها شفا پیدا کنن
حالا خالصانه یاناخالصانه نمیدونم هر طوری که خودت دوست داری در نظر بگیر دعا میکنم که خداوند ظهورت و نزدیک کنه


شاید این دعامو بلند تر گفتم ولی خودت که بهتر میدونی اگه تو بیای دیگه هیچ کدوم از این مشکلات وجود نداره پس خدایا ظهور آقامونو منجی عالم بشریت رو نزدیک کن
اللهم اعجل لولیک الفرج
الهی آمین
ماه مهمانی خدا بر همگان مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 5:49  توسط آشنا
|